تاریخ انتشار  :  12:16 عصر ۱۳۹۵/۹/۲۰
تعداد بازدید  :  1431
Print
   
سخنرانی آقای ابراهیم اسماعیلی در شانزدهمین برنامه اتفاق ترانه مورخ 95/9/6

در ابتدای صحبت‌هایم یادی می‌کنم از سلیم مؤذن‌زاده که به تازگی مرحوم شدند. ایشان یکی از پیران میراث‌دار موسیقی مذهبی بودند و از کسانی بودند که موسیقی ایرانی را در نغمه‌ها و آواهای مذهبی پاسداری می‌کرد و خیلی بد است که یک گنجینه‌ای بسیط را محدود به یک یا دو نوحه کنیم . در هفتۀ گذشته در فضاهای مجازی قطعاتی از آوازهای ایشان دست به دست شد و این اتفاق باید در جاهای خیلی بزرگتری می‌افتاد. یاد و خاطر ایشان را گرامی می‌داریم. ضمن اینکه در بحث امروز باید اشاره‌ای به موسیقی مذهبی شود.


هفته گذشته خیلی سریع پیشینه را باید می گفتیم و رد می‌شدیم اما چند نفر از دوستان پرسشهای ریز و دقیق در مورد صحبتهای من مطرح کردند و به این فکر کردم که در بحث تفاوت شعر و ترانه و خلاء یی که به آن اشاره شد تبارشناسی ترانه و اینکه پیشینه چه بوده و از کجا آغاز شده و به کجا رسیده و با توجه به پرسشهایی که شد تصمیم گرفتم که برگردم عقب و از سنوات شروع کنم و برسیم به امروز و البته این تفاوتهای در گذشته را بررسی می‌کنیم. نکته‌ای که وجود دارد این است که همانطور که بزرگان و محققان و پژوهشگران گفتند در ایران زمین مبنای سرود یعنی آواهایی که همراه با کلام اجرا می‌شده موسیقی بوده یعنی اساساً چیزی بعنوان شعر بطور مستقل نداشتیم. آنچه خصوصاً در ایران پیش از اسلام همراه با موسیقی اجرا می‌شده، طوری نبوده که ترتیب داشته باشد و دکتر کدکنی به آن اشاره کردند و دقتهایی که بزرگان کردند خیلی آموزنده وعمیق است. از جمله اشاره به این شده که ما اساساً شعر گفتن نداشتیم. می‌گفتند شعر سروده اند و دلیل آن این بوده که کلام همزمان با موسیقی خلق می‌شده و اجرا می‌شده است. اما به هرحال اتفاقات تاریخی می‌افتند و موسیقی یک کمی در سایه قرار می‌گیرد و در قرنهای مشخصی ترجیح می‌دهد که خودش را در قالب کلام که به آیین و مذهب نزدیکتر است مطرح کند و همزمان با این اتفاق که در مورد سروده‌ها می‌افتد می‌رود به سمت اینکه در قالبهای عروضی قرار بگیرد و کم کم منجر به این می‌شود که کلام که پیش‌تر شکل حجابی داشته، شکل عروضی به خود بگیرد. این مورد منجر به این می‌شود که کلام کمی شاخص‌تر بشود، این وام گرفتن یک‌سویه نبوده به ترتیبی که موسیقی ایرانی هم متقابلاً کمکهای زیادی به موسیقی عربی می‌کند. یعنی چیزی حدود 97 اصطلاح فارسی در موسیقی عرب به شکل صرف شده داریم که اینها کاملاً اثبات شده اما نکته‌ای که باید به آن پرداخت این است که به خود تصنیف بپردازیم. یکی از پرسشهایی که جلسۀ قبل دوستان داشتند در مورد «حراره» بود که در خصوص آن هم امروز صحبت می‌کنیم، اما تصنیف که یکی از دو سرفصلهای اصلی است یعنی در موسیقی ایرانی آنچه شکل بداهه داشته است و اجرا می‌شده در قالب آواز بوده و آنچه که از پیش تمهیدی در موردش وجود داشته تصنیف یعنی پردازش بوده ولی تصنیف محدود به آنچه که ما امروزه به آن تصنیف می‌گوییم نیست و در موردش صحبت می‌کنیم و با تعابیر مختلف مثل قول ـ غزل ـ رباعی ـ سرود ـ را در جایگاه تصنیف بکار می‌بردند.

از دوره مشروطه همانطور که می‌دانیم بعنوان تصنیف نو مواجه می‌شویم با ظهور شیدا و عارف و امیر جاهد و ... که اینها آن تصنیفی که ما بکار می‌بریم را در موسیقی با آن مواجه می‌شویم. ما خواه ناخواه وقتی می‌خواهیم به این مباحث بپردازیم مجبور می‌شویم به مباحث موسیقی هم اشاره کنیم اما نکته‌ای که مشترک است اینجا تناسب در وزن است یعنی وقتی که این تناسب در وزن در الفاظ وجود داشته باشد ما با شعر مواجه‌ایم و هرگاه در نغمات باشد ما با موسیقی مواجه می‌شویم و این وجه مشترک در آثار پیش از اسلام و اشعار عروضی که سروکار داریم وجود دارد. در مورد حراره که سؤال شده از لغت‌نامه دهخدا نقل می‌کنم بدلیل اینکه ارجاعات جالب توجه‌ای دارد و در مورد تعریف خود حراره و وجه تسمیه می‌تواند تا حدی راه‌گشا باشد. بعضی از صاحب‌نظران می‌گویند که حراره چون آن شعری که سروده می‌شد است، غالباً اجتماعی بوده و بخاطر حرارت و عصبیت که در هنگام سرایش این آثار وجود داشته است به آن حراره می‌گفتند. بعضی دیگر وجوه دیگری را تعریف می‌کنند از جمله اینکه ارتباطش می‌دهند به آیین‌های صوفیان واینکه همزمان دف می‌زنند صوفیان و دفشان را کنار آتش گرم می‌کردند تا صدای معقولی تولید بشود. همۀ اینها را در وجه تسمیه «حراره» گفتند اما دهخدا می‌گوید: قول ـ تصنیف ـ ترانه ـ حراره و وجد حال صوفیان. بعد هم بحث دف زدن به شادی را مطرح می‌کند و آوازی که از چند ساز و چند حلق  یک مرتبه برآید و غوغای مدح و معنای دیگری دارد که من می‌گذرم و به شاهد‌هایش اشاره می‌کنم. یک بیت از عمادی شهریاری وجود دارد که می‌گوید:

از خواجگان تو پیشی وز شاعران عمادی        بانک نماز بی‌شک باشد به از حراره

بعد یک بخشی را ارجاع می‌دهد به المعجم شمش قیس که می‌گوید: «و چنان که حراره های مخنثان که با رکت لفظ و خشت معنی در بعضی مجالس، طرب در مردم پدید می آورد که بسیار قول های بدیع و ترانه های لطیف پدید نیارد». نکته‌ای که اینجا خیلی مهم است و باید به آن توجه کرد این است که همان موقع آن‌ها به این ارزش‌گذاری ادبی دقت نظر داشتند. همانطور که در جلسه قبل گفتم حراره توسط مردم ساخته می‌شده است و عموماً هجوآمیز و اجتماعی بوده و وقتی که از سوی عوام ساخته می‌شده است، شاید ارزش ادبی چندانی نداشته و بعد دهخدا باز ارجاع می‌دهد به مولوی:

    خر برفت و خر برفت آغاز کرد        زین حرارت جمله را انباز کرد
    زین حرارت پای‌کوبان تا سحر        کف‌زنان خر رفت و خر رفت ای پسر
باز از مولانا شاهد دیگری آورده:
    چنگیی را کو نوازد بیست و چار            چون نیابد گوش گردد چنگ بار

    نه حراره یادش آید نه غزل                     نه ده انگشتش بجنبد در عمل

که انشاءالله در ادامه بحث به غزل ـ عملی و تک تک چیزهایی که مولانا اشاره کرده خواهیم رسید اما اشاره‌ای دیگری در المعجم است که می‌گوید: حراره اشعار سخیفی است که مخنثان و مسخرگان و عوام الناس در کوچه‌ها و مجالس لهو و لعب خوانند ـ. این مورد را در دورۀ قاجار و خصوصاً در دورۀ ناصری ما شاهدش را زیاد داریم و خیلی‌از آن‌ها هم ثبت شده و قاعدتاً نمی‌شود خواند که یک بخشش کار مطربان و لوطیان عوام بوده و یک بخش دیگر اساساً در دربار برای خوش آمد شاهنشاه ساخته می‌شده است و اکنون در ایران تصنیف گویند و محتمل است خراره با خاء، آوازی است که با سبب گریه بسیار و یا غیر آن از گلو بیرون آید. یعنی نه‌تنها این متن هجوگونه بوده بلکه به حالت مسخرگی هم خوانده می‌شده، چه مسخرگان و سفها اشعار سخیف خود را بدین آواز خوانند. از انواعی که به آن اشاره شده در اکثر منابع از راحةالصدور یک حراره‌ای هست که مربوط می شود به مردم اصفهان که من این را از خود راحةالصدور می‌خوانم که تاریخ سلجوقی می‌گوید: با انواع نِسار و خاشاکِ سرگین و پشگل و مخنثان حراره‌کنان در پیش با طبل و دُهل و دف می‌گفتند: حراره عطاش عالی ـ عطاش عالی میان سر هلالی تو را با دزد چکار. که خوب این نمونه‌های دیگری هم دارد از جمله سرود کردکوی که به آن اشاره شده و من فکر می‌کنم باید به همین جا بسنده کنم با پیشینه‌ای که از حراره دادم امروز بحثم را تمام کنم. در جلسات آینده در مورد انواع تصنیف صحبت خواهم کرد که اساساً تصنیف مضاف بوده است. ما انواع تصنیف داشتیم. تصنیف قول داشتیم، تصنیف صوت و تصنیف عملی داشتیم و اینکه قول چیست و غزل چیست خود لفظ ترانه چیست و اینها را در جلسات آینده حتماً در موردش صحبت خواهیم کرد. بعد آنجا ما به توان‌شناسی ترانه خواهیم رسید که اساساً چرا بعدها فهلویات پدید آمده که به فهلویات ترانه گفته می‌شده است و نقش این‌ها در موسیقی چه بوده و نهایتاً اینکه کجا این فعلها فراموش می‌شد است و دوباره به فرهنگ ادبیات آهنگین ما اضافه می شود.

امیدوارم که موفق و پیروز باشید.   

نظر شما
نام
ایمیل
متن نظر
  ارسال