تاریخ انتشار  :  15:12 عصر ۱۳۹۵/۷/۴
تعداد بازدید  :  252
Print
   
سخنرانی آقای ابراهیم اسماعیلی در چهاردهمین برنامه اتفاق ترانه مورخ 95/7/3

با توجه به اینکه روز اول مهر هفتادمین زادروز شاعر بزرگ معاصر حسین منزوی بود تصمیم بر این شد که در مورد تصنیف‌ها و ترانه‌های حسین منزوی با هم صحبت کنیم بنده مجبورم مقدمه‌ای عرض کنم برای آن دسته از عزیزانی که کمتر با حسین منزوی آشنا هستند. من خیلی چیزها یادداشت کردم امیدوارم بتونم سرفصل‌وار به آنها اشاره کنم.


چگونه بال زَنم تا به ناکجا که تویی بلند می‌پرم اما نه آن هوا که تویی

  
    حسین منزوی متولد 1325 اول مهر در زنجان در خانواده‌ای که به واسطۀ نیاکانش یک خانوادۀ کاملاً فرهنگی و بیشتر منتسب به علما بین اجداد پدری و هم اجداد مادری علمای بزرگی بودند و خوب پدر ایشان هم معلم بودند. و جمله‌ای شیرینی داشت مادر استاد که می‌گفتند:« به پدرشون می‌گفتند که تو زحمت می‌کشی میری گچ تخته می‌خوری و بعد کتاب و مجله می‌خری میاری بچه‌هات می‌خونند بدبخت می‌شَن». البته مادر حسین منزوی خیلی بانوی فرهیخته و بزرگواری بود اگرچه مکتب ندیده بودند اما حسین منزوی همیشه خودش تأکید داشت که من نمی‌دانم که آیا آن دفترچۀ جلد چرمی پدرم که شعرهایش را در آن می‌نوشت بیشتر در من مؤثر بوده یا داستانها و افسانه‌هایی که مادرم در شبهای زمستان پای کرسی تعریف می‌کرد و بسیاری از ترانه‌ها و افسانه‌ها را حسین منزوی از مادر فرا گرفته بود این خانواده خواه ناخواه با شعر و موسیقی مأنوس بودند. باز یک خاطرۀ دیگری که به بنده گفت را تعریف کنم: یک روز من در منزل استاد رفتم اتاق پشتی مجله‌ها و کتابهای قدیمی را آوردم و دنبال چیزی می‌گشتم.  با حجم انبوهی از خواننده‌های پیش از انقلاب مواجه شدم و گفتم که استاد اینها چی هستند که گفتند: اینها برای پدرم است. بعد اشاره کردند به اینکه پدرم علاقۀ زیادی به این خواننده داشت. بعد زنجان یک سینمای روباز داشت خوب آن موقع هم گرامافون کم بود. می‌گفت این سینما قبل از اینکه فیلم پخش کند صفحه‌های گرامافون را پخش می‌کردند و ما همیشه خدا خدا می‌کردیم که صفحۀ گرامافون آن خواننده پخش بشود.

 بخاطر اینکه پدرمان بخاطر شوق به این موضوع هم که بود ما را به سینما می‌بردند و خوب حالا سعی می‌کنم زودتر بگذرم همۀ اینها را گفتم که بگویم حسین منزوی ضمن اینکه با ادبیات از همان روزگار موأنِست داشته و با موسیقی هم مأنوس بودند و منزل پدری محل رفت و آمد خیلی از هنرمندان زنجان و چه‌بسا گه‌گاه هنرمندان شهرهای دیگر بوده و این باعث میشد که خوب همزمان با موسیقی هم آشنا بشوند. اگر که گفتگوی بنده را با آقای منزوی دیده باشید در کتاب از «عشق تا عشق» در آن‌جا اشاره می‌کنند که در دوران مدرسه یک گروه موسیقی خودشان داشتند و حسین منزوی در آن گروه تنبک می‌نواخته است. استاد مهدی آذرسینا خوب از بزرگان ردیف و موسیقی ما هستند، چون بچه محل حسین منزوی بودند ویلن می‌زدند و خوب آقای اسد ایلیایی آواز می‌خوندند و دوستان دیگری هم بودند و این اجراها از همان جاها شروع می‌شد.

    اولین تصنیفهایی که حسین منزوی می‌نویسد بر روی ملودیهای مهدی آذرسینا بوده است. یعنی مثلاً در روزگار نوجوانی هر دوی اینها کارشان را آغاز می‌کنند که مهدی آذرسینا قطعاتی می‌ساخته و حسین منزوی هم روی آ‌ن‌ها شعر می‌گذاشته که بعضی از این قطعه‌ها اینقدر با وجود جوان بودن یا نوجوان بودن هردوی اینها قطعات قابل دفاعی بوده که بعدها ضبط می‌شود و زمانی که آقای آذرسینا به تبریز می‌روند در آن‌جا ضبط می‌شود. تا اینکه حسین منزوی به تهران می‌آید بعنوان دانشجو ادبیات و ضمن اینکه در زمینه شعر فعالیت داشته بدلیل موأنست با اهالی موسیقی جالب است بگویم آقای حسین منزوی با بیژن کامکار هم‌خانه بودند و نکته جالب دیگه این که یک موقعی یک قطعه‌ای بیژن کامکار قرار میشود که بسازد و بعد ریتم را به حسین منزوی می‌دهد و می‌گوید که من شعری می‌خواهم که متناسب با این ریتم باشد.

 نهایتاً بعد از مدتی اون غزل (شب که می‌رسه از کناره‌ها) متولد می‌شود و آن موقع این قطعه به ثمر نمی‌رسد. تا اینکه سالها بعد پس از درگذشت حسین منزوی جناب آقای محمدجواد ضرابیان آهنگساز بزرگ آن روزگار در همان آلبوم (با ستاره‌ها) آن را می‌سازند که حتماً دوستان آن را با صدای نازنین استاد شجریان شنیده‌اند. به‌هرحال این ادامه دارد. همزمان حسین منزوی یک سری تجربه‌هایی در شعر گفتاری می‌کند یعنی آن چیزی که تحت عنوان شعر شکسته، شعر عامیانه، محاوره هرکدام از اینها می‌گفتند و قطعاً در آن تجربه‌ها تحت تأثیر مثلاً کسی مثل شاملو هم بوده یا مثلاً تجربه‌هایی که فروغ می‌کند ای کاش فرصت بود دوستانی که می‌خواهند مراجعه کنند در «حنجرۀ زخمی تَغَزُل» یکی از این قطعات قطعۀ بلندی هم هست به اسم (دلخوان) که اگر خواستید می‌توانید مراجعه کنید. اما نکتۀ مهم‌تر اینکه حسین منزوی در همان دوره شروع می‌کند به تجربه کردن غزل با زبان گفتاری که خوب نمونه‌هایش در آثار ایشان هست. کتابی که چاپ شد (با عشق در حوالی فاجعه‌س) که دوتا از آن کارها هست.

 یک نگاه قیاسی اگر بخواهیم بکنیم بین کارهایی از این دست و یا غزلها و کارها و شعرهای رسمی‌تر حسین منزوی اینکه متوجه می‌شیم حسین منزوی با یک مخاطب شناسی بسیار دقیق وقتی که قرار است به شعر محاوره بپردازد دقیقاً وارد اتمسفر به اصطلاح فرهنگ عامیانه می‌شد. همین جا می‌شود اشاره کرد که چقدر آشنایی منزوی با باورها، افسانه‌ها و همان قصه‌هایی که از مادر می‌شنیده است. مثلاً خوب حالا آن‌هایی که قدیمی‌تر هستند یا دوستان ترک زبان می‌دانند که مثلاً در قصه‌هایی از قبیل: امیر ارسلان یا کوراوغلی و از این قبیل که در خانواده‌های ترک زبان رایج بوده ما جابجا با ابیاتی مواجهیم که به متن قصه اضافه می‌شود و همۀ  اینها اضافه می‌شود به اینکه منزوی خودش شروع می‌کند به مطالعه کردن، به تجربه کردن به ترتیبی که اشراف قابل احترامی داشت. حسین منزوی به دستگاه‌های موسیقی ایرانی جدای از تصانیف و ترانه‌ها و نیز اثرات بالایی داشت.

    من خاطرۀ دیگری می‌گویم از یک سفری که از زنجان شروع شد به گیلان و باز از گیلان ادامه یافت به زنجان و تمام این مسیر ما یک دور تمام تصانیف و ترانه‌های مشهور زبان فارسی را با هم مرور کردیم که اکثرش را استاد خواندند و خوب حالا باز اگر که به نمونه‌هایی که می‌تواند ما را ارجاع بدهد به آشنایی حسین منزوی و موسیقی سنتی در شعرهایش کم نیست.

 حالا من سعی می‌کنم سرفصلها را بیشتر بگویم نکتۀ مهم اینکه حسین منزوی وقتی وارد زبان محاوره می‌شود، حالا چه غزل محاوره‌ای چه ترانه؛ از آن فخامت که به‌هرحال در شعر خودش است به نفع مخاطب فاصله می‌گرفته است. یکی از نکاتی که متأسفانه مغفول است و امروز هم مغفول است اینکه تفاوت ماهوی شعر و ترانه باید به ما این آدرس را، این نشانی را بدهد اگر که آن‌جا(شعر) شاعر در شعر فرمانروای کل و قرار است کار خودش را بکند در ترانه چنین نیست. در ترانه به‌هرحال مخاطبهای مختلف در ساحتهای مختلف حق دارد. منزوی وزنهایی که استفاده می‌کند در ترانه‌ها از این قبیل عمدتاً وزنهایی هستند که می‌توانند با موسیقی خیلی راحت‌تر پیوند بخورد. آن عشق که به عنوان امضای حسین منزوی خوب کماکان در ترانه‌اش ادامه دارد اما گاهی حس می‌شود کمی رمانتیک تر بخاطر همان توجه‌ای که به مخاطب‌شناسی حسین منزوی قدری این اتفاق با دقت بیشتری  در غزلهایی که اشاره کردم می‌آیند و آن غزل معروف که همه با صدای جاودان محمد نوری شنیده‌ایم (نمیشه غصه ما رو یک لحظه تنها بذاره) و خوب ترانه‌هایی هم که در عین حال روی ملودی می‌نویسد این اتفاقات در موردش می‌افتد.

یک نکته هم که داشتم امروز به آن فکر می‌کردم این بود که چقدر این نکته جالب است که به همان نسبتی که آثار رسمی حسین منزوی (اینجا دیگه در مورد ترانه‌ها و تصنیفهاش صحبت نمی‌کنم) مورد استقبال آهنگ‌سازها قرار می‌گیرد، به همان نسبت در شعر عرب این اتفاق برای (نزار قبانی ) می‌افتد خیلی از مشابهت‌ها را این دو شاعر با هم دارند. این هم یکی از مشابهت‌هایی هست که می‌شود حتماً روی آن کار کرد و در موردش حرف زد. یک نکته‌ای که خوب است به آن اشاره کنم هرچند خیلی از مسائل ناگفته ماند این است که اولین بار که غزل محاوره می‌تواند اساساً تبدیل بشود به ترانه این اتفاق در مورد همان کار آقای نوری می‌افتد. یعنی همان وقتی که این متن را آقای دکتر سریر می‌برند برای به اصطلاح تثبیت در شورای شعر صدا و سیما خیلی جدی مخالفت می‌شود ولی نهایتاً قابلیتهای متن خود را خیلی می‌تواند ثابت کند و از آن به بعد که ما با چیزی به عنوان غزل ترانه مواجهیم.

 باز از نکات دیگری که می‌توانم سرفصل‌وار به آن اشاره کنم این است که حسین منزوی کارهایی دارد که ساخته شده ولی متأسفانه منتشر نشده است امیدوارم دوستان حوزه هنری که الان دارند در این زمینه خوب کار می‌کنند اگر کاری از دستشان برمی‌آید انجام بدهند. یک آلبومی است به اسم (زاگرس) که ملودی‌های کردی و لری خیلی شنیده شده را آقای ارسلان کامکار تنظیم کردند. اینها را آقای منزوی آن موقع کلام گذاشتند قرار بود که استاد شهرام ناظری این را اجرا کنند که بنا به دلایلی کار به مشکل برخورد. امیدوارم که این اتفاق بیفتد با توجه به اینکه زمان من مقداری گذشته من فقط چند تا آدرس می‌دهم که با تصنیفهای حسین منزوی آشناتر بشوید. یک بار دیگر می‌توانید آلبوم خوب (نَسیما) را با صدای خوب علیرضا افتخاری بشنوید. آلبوم (شب بارانی) با صدای استاد ایرج (حسین خواجه امیری) و خوب ترانه‌ها هم که یک بخشی قبل از انقلاب بوده و یک بخشی هم بعد از انقلاب و بین ترانه‌ها یک ترانه‌ای که من خیلی فکر کردم به مقبولیتش و فقط به این نتیجه رسیدم که چقدر حسین منزوی و خود همکارانش در این ترانه هوشمند بودند. یاد کنم از آقای حسین صمدی که ملودی ترانۀ (پرنده) رو ساختند که این ترانه در این سالها و ساحتهای مختلف با صدای آقای ایرج اجرا شد و آقای احسان خواجه‌امیری هم بازخوانی کردند. من همیشه فراگیری این ترانه را در موردش متحیر هستم. آقای منزوی حدود 150 ترانه هم تک ترانه هم آلبوم(کاست) و هم ترانه فیلم قبل از انقلاب داشتند و بعد از انقلاب هم که به آن اشاره کردم. نکتۀ دیگه اینکه شعر حسین منزوی اینقدر ظرفیت‌های ویژه دارد که روز به روز ما با صدای خواننده‌های تازه نفس‌تر آن را می‌شنویم.

    کارهای آقای کوروش یغمایی را حتماً بشنوید. چند تا آلبوم روی شعرهای آقای منزوی کار کرده و ببینید چقدر ظرفیتهای امروزی کارهای آقای حسین منزوی دارد که می‌تواند با موسیقی متفاوت حتی همراه شود و قطعاً کارهای بیشتر و بیشتری دارد و مثل اینکه آهنگسازهای ما تازه آشنا شدند با کارهای ایشان و این هم برمی‌گردد به نوع مواجهه‌ای که مخاطب ایرانی با شعر معاصر دارد. انگار همیشه یک نسل عقب هستیم و این اتفاق افتاده است و امیدوارم بهتر و بهتر بیفتد. 

نظر شما
نام
ایمیل
متن نظر
  ارسال